على اصغر حلبى

94

تاريخ علم كلام در ايران و جهان

امّا اشاعره معتقد شده‌اند كه ممكنات بذات خودشان هيچ قوّهء عطاء ندارند ، بلكه آنها اين قوّه را از خداى تعالى مىگيرند كه او اين قوّه را در آنها بوديعت نهاده است . همين‌طور ، ما به تعاقب اشياء عالم به شيوهء معيّنى عادت و الفت گرفته‌ايم ، و حال آنكه اگر خدا بخواهد ، اين تعاقب و توالى را به شيوهء ديگرى قرار مىدهد . پس مادّه در مادّه اثر نمىكند ، و هرگونه تحويل يا تحوّل بنابر مشيّت خدا و ارادهء او جريان مىيابد . هر چيزى كه از طبيعت ظاهر مىگردد حقيقت آن اين ظهور نيست ، بلكه حقيقت آن اين است كه طبيعت بنابر ارادهء خدا كه مخلوقات ممكن را سير مىدهد تغيّر و دگرگونى مىيابد . و بدين ترتيب ، اشاعره هرگونه علاقهء ميان سبب مباشر و مسبّب را انكار كرده مىگويند : سبب حقيقى براى هرچه كه حادث مىگردد نه نظام مقرر و نه قوانين طبيعى است ، بلكه سبب حقيقى خداى تعالى است . و غزّالى اين مطلب را به شيوهء خاصّ خودش چنين بيان كرده است كه مىگويد : بنابر عادت مألوف ما ، وقتى آتش به پنبه مىرسد آن را مىسوزاند . و لذا فيلسوفان مىگويند كه : فاعل كار خود را به « طبع » مىكند ، مانند آتش كه طبيعت او سوزانيدن است . آنگاه در ردّ ايشان مىگويد : جماد كه اراده‌يى ندارد تا فاعل بالاختيار باشد ، و دليلى براى فاعليّت احتراق آتش نداريم جز مشاهدهء حسّى ، و حال آنكه اين مشاهده ، دلالت به حضور در زمان ملاقات آتش با شىء سوختنى دارد نه به سبب ملاقات . به عبارت ساده‌تر ، آتش احتراق را در زمان ملاقات پديد مىآورد و نه به سبب ملاقات يا برخورد با شىء « 1 » . غزّالى در اينجا اعتراض فيلسوفان را انكار نمىكند ، و مانند ايشان مسلّم مىدارد كه اشياء طبيعى كيان ثابتى دارند و صفات شناخته‌يى ، كه به وسيلهء آنها متمايز مىشوند ؛ ولى مىگويد : اين كيان ثابت و مألوف براى ما از قبيل ممكنات است و نه واجبات ، و خدا - كه آنها را بر همين منوال آفريده - اگر لازم باشد ، قادر است كه صفات آنها را هر زمان كه بخواهد تغيير بدهد . خلاصه ، استمرار عادت ما بدين اشياء - يكى پس از ديگرى - در ذهن ما جريان آنها را بر وفق عادت گذشته چنان رسوخ داده است كه هرگز از آن انفكاك نمىيابد . و معنى اين سخن آن است كه تلازم عينى و با هم آيى خارجى پديدارها از طريق عادت در ذهن منعكس مىگردد ، و اين تصوّر را به وجود مىآورد كه پديدار نخستين علّت پديدار

--> ( 1 ) . تهافت الفلاسفه ، 192 « و المشاهده تدلّ على الحصول عنده و لا تدل على الحصول به [ اى انّ النار تحدث الاحتراق عند الملاقاة لا بسبب الملاقاة ] » ؛ و ترجمهء نهافت ، به خامهء نگارنده ، 27 و 249 ، انتشارات زوّار ، 1363 ه . ش .